قدم در راه بگذاریم
کـــجـــــــــا ؟
هر جا که اینجا نیست
مــن اینجــــا از نوازش نیز چون آزار ترســـــانم
بیـــا ای خـــسته خاطر دوست !
ای مانند من دلکنده و غمگین
من اینجا بــــس دلم تنـــگ است
بیا ره توشه بر داریم
قدم در راه بی فرجام بگذاریم
مهدی اخوان ثالث
لینک مطلب | ارسال به دوستان
هنگامي كه با تند باد حوادث جهان دست به گريباني
و با سرسختي طوفان زندگي در نبردی تا مي تواني ايستادگي كنولي آنگاه كه نه پاي رفتنت ماند
و
نه تاب ايستادن بنشين و صبر كن و بدان كهطوفان هاي زندگي را هم دورانيست
و
تند باد هاي زمانه را زماني مي گذرد
و
مي گذارندت كه برخيزي مهم اينست كه تو براي برخاستن مهيا باشي.لینک مطلب | ارسال به دوستان
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
آغازين روز سال همانا يادآور بسياري از شادي ها و مهربانيهاست، هنگامي که روز نو ميگردد و همه به جشن و پايکوبي ميپردازيم اميد به سالي پر از شادي و سعادتمندي براي يکديگر داريم، اين را ميتوان از چشمان تک تک افراد پارسي خواند.
نوروز جمشيدي، نوروز چندين هزار ساله، کهن ترين جشن بشريت را تبريک ميگويم و امیدوارم که سال جدید سالی پر بار و سر شار از پیروزی ، موفقیت ، شادمانی ، مهربانی و سلامت برای شما و خانواده محترمتان باشد .
لینک مطلب | ارسال به دوستان
شگفتا !
وقتی که بود نمی دیدم، وقتی می خواند نمی شنیدم ...
وقتی دیدم که نبود ... وقتی شنیدم که نخواند ... !
چه غم انگیز است وقتی چشمه ای سرد و زلال ، در برابرت ، می جوشد و می خواند و می نالد ، تشنه آتش باشی و نه آب ، و چشمه که خشکید ، چشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد و به هوا رفت ، و کویر را تاخت و گداخت و از آسمان آتش ، کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش رویید و از آسمان بارید .
تو تشنه آب گردی و نه تشنه آتش ، وبعد ، عمری گداختن از غم نبودن ، کسی که تا بود ، از غم نبودن تو می گداخت .
لینک مطلب | ارسال به دوستان
لینک مطلب | ارسال به دوستان
روز دانشجو بر جویندگان علم مبارک .
اینم یه شعر دانشجویی
اهل دانشگاهم / روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم من / خرده پولي در جيب / سر سوزن هوشي
دوستاني بهتر از شمر و يزيد / دوستاني همچون من / مشروط
و اتاقي كه همين نزديكي است پشت آن كوه بلند
اهل دانشگاهم / پيشه ام گپ زدن است / گاهگاهي مي نويسم تكليف / مي سپارم به شما
تا به نمره بيست / كه در آن زنداني است / دلتان تازه شود
چه خيالي چه خيالي / خوب مي دانم دانشم كم عمق است
اهل دانشگاهم / عشق از پنجره ها مي گيرم / همه ذرات مخ من / متبلور شده است
درسهايم را وقتي من مي خوانم / كه خروس / مي كشد خميازه / مرغ و ماهي خوابند
خوب يادم هست / مدرسه باغ آزادي بود / درسها را آن روز / حفظ مي كردم در خواب
امتحان چيزي بود / مثل آب خوردن / خوب يادم هست / درس / بي رنجش مي خواندم
نمره / بي خواهش مي آوردم / تا معلم پارازيت مي انداخت / همه غش مي كردند
و كلاس / چقدر زيبا بود / و معلم / چقدر حوصله داشت / درس خواندن آن روز / مثل يك بازي بود
كم كمك دور شديم از آنجا / بار خود را بستيم / عاقبت رفتيم به دانشگاه / رفتيم از پله دانشكده / بالا بالا
بارها افتاديم … / در دانشگاه / من كلاسي ديدم / يك عدد صندلي خالي داشت / من كسي را ديدم
كه از داشتن يك نمره ده / پشت دانشكده پشتك مي زد/ اتوبوسي ديدم / كسي از روزنه پنجره مي گفت كمك
سفر سبز چمن تا كوكو / بارش اشك پس از نمره تك / جنگ آموزش با دانشجو
جنگ دانشحويان سر ته ديگ غذا / حمله درس به مخ / حذف يك درس به فرماندهي رايانه
فتح يك ترم بدست ترميم / قتل يك نمره بدست استاد / قتل يك لبخند در آخر ترم / همه جارا ديدم
اهل دانشگاهم / نيستم دانشجو / كارت من گم شده است / من به مشروط شدن نزديكم
من در اين دانشگاه / چقدر مضطربم / من به نمره ناقابل ده خشنودم
من در اين دانشگاه / در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم / اتوبوس كي مي آيد / خوب مي دانم / برگه حذف كجاست
هر كجا هستم / باشم / تريا نقليه دانشكده / از آن من است
رختها را بكنيم / پس ورزش بدويم / توپ در يك قدمي است/ و بدانيم اگر سلف نبود / همگي مي مرديم
و بدانيم اگر نقليه يك روز / نمي آمد / همگي مي مانديم / و بدانيم اگر جزوه استاد نبود / همه مي افتاديم
و نپرسيم كجاييم و چه كاري داريم / و نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود / و اگر بود / چرا يخ زده بود
بد نگوييم به استاد اگر / نمره تك آورديم
كار ما نيست / شناسايي مسئول غذا / كار ما شايد اين باشد
كه در حسرت يك صندلي خالي پيوسته !... شناور باشيم
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها

لینک مطلب | ارسال به دوستان
آنگاه كه غرور كسي را له مي كني
آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كني
آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني
آنگاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري آنگاه كه حتي گوشَت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي
آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي انگاري مي خواهم بدانم دستانت را به سوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني ؟
به سوي كدام قبله نماز مي گذاري كه ديگران نگذارده اند؟
سخن امروز : نیکوست که ثروتمند باشی و پر توان ، اما نیکوتر آن است که دوستت بدارند .
لینک مطلب | ارسال به دوستان
در این زندگی تنها دو مسئله برای نگرانی وجود دارد .
شما یا پولدار هستید یا بی پول .
اگر پولدار هستید موردی برای نگرانی نیست .
اما اگر بی پول هستید دو مسئله برای نگرانی وجود دارد .
آیا شما سالم هستید یا بیمار ؟
اگر سالم هستید موردی برای نگرانی نیست .
اما اگر بیمار هستید دو مسئله برای نگرانی وجود دارد .
آیا شما زنده می مانید یا می میرید ؟
اگر زنده می مانید که مردی برای نگرانی نیست .
اما اگر می میرید دو مسئله برای نگرانی وجود دارد .
آیا به بهشت می روید یا به جهنم ؟
اگر به بهشت می روید که موردی برای نگرانی نیست .
اما اگر به جهنم می روید ، آن قدر سرتان به احوال پرسی با دوستانتان مشغول می شود که وقتی برای نگران شدن پیدا نمی کنید ؟
واقعا از چه نگرانید ؟
سخن امروز : صداقت نخستین فصل دفتر دانایی است .
منتظر نظرات شما دوست عزیز ( آره خود شما تعجب نکن ) هستیم .
لینک مطلب | ارسال به دوستان
لینک مطلب | ارسال به دوستان
بوی پوسیدگی فکر شما
طفل احساس خدا را هم می آزارد
من دگر خسته شدم ...
دست ناپاک شما
جامه پاک مرا
از تنم بیرون کرد
خنجر کینه تان ، جگرم را خون کرد
من دگر خسته شدم ...
لینک مطلب | ارسال به دوستان
دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو این قفس
تو این غبار تو این سکوت
چه بی صدا نفس، نفس
از این نا مهربونی ها دارم از غصه میمیرم
رفیق روز تنهایی
یه روز دستات تو میگیرم
تو این شب گریه می تونی
پناه هق هق من باشی ت
و ای همزاد همخونه
چی میشه عاشقم باشی
دوباره تو دوباره عشق دوباره ما
دو هم قفس دوهم زبون دوهم صدا
تو ای پایان تنهایی
پناه آخر من باش
تو این شب مرگی پاییز
بهار باور من باش
بذار با مشرق چشمات
شبم روشنترین باشه
می خوام آئینه خونه
با چشمات همنشین باشه
دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو این قفس
لینک مطلب | ارسال به دوستان
لینک مطلب | ارسال به دوستان
تنهایم و تنهایم
در شهر نفسهایم
یک سنگ هزاران مرد
یک مرد هزاران ننگ
فریاد زدم بسیار
یک سنگ نشد بیدار
آنقدر زدم فریاد
تا آنکه شدم بیمار
آهسته و آهسته
بر خاک نشستم من
سنگی شده ام اکنون
ناچار به خاموشی
لینک مطلب | ارسال به دوستان
زندگی چون گل سرخ است
پُر از خار ، پُر از برگ ، پُر از عطر لطیف
یادمان باشد اگر گل چینیم
خار و عطر و گلبرگ ، هر سه همسایه دیوار به دیوار هم اند
زندگی چشمۀ آبی است و ما رهگذریم
بنشین بر لب آب ، عطش تشنگی ات را بنشان
صفایی بده سیمایت را
و اگر فرصت بود
کفش ها را بکن و آب بزن پایت را
غیر از این چیزی نیست
زندگی ...
آینه ای شفاف است
تو اگر زشت و یا زیبایی
تو اگر شاد و یا غمگینی
هر چه هستی تو در آینه همان می بینی
شادیت را دریاب
چون گل عشق بتاب
تا در آینۀ هستی ، گُلِ هستی باشی
لینک مطلب | ارسال به دوستان
چه دشوار است
انسان وار زیستن
در سرزمین مترسک ها
آنجا که به نگاهی
به نام عشق
فریبت می دهند
و به دروغی
به نام محبت
دشنام ! !
سخن امروز : انسان ، بودن نیست ، شدن است .
لینک مطلب | ارسال به دوستان
سرنوشت الهی این چنین نیست که دوره کوتاه عمر
خویش را با ناله و گریه سپری کرده ، بگوییم : " چه
وقت سپیده فرا خواهد رسید ؟ " و وقتی که سپیده سر
زد بپرسیم : " چه وقت این روز پایان خواهد رسید ؟
" خدا هرگز دوست نمی دارد که انسان در زندگی غم زده
و تیره بخت به سر برد ، زیرا در ضمیر او سعادت و
شادمانی قرار داده و انسان به وقت شادی و سعادت
است که باید خداوند را تجلیل و تسبیح کند .
سخن امروز : مرد بزرگ کسی است که در سینه خود قلبی کودکانه داشته باشد .
لینک مطلب | ارسال به دوستان
